ایران026
دنیا جایی بهتر برای زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ ما در زمینه های متنوع و متفاوت اقدام به تولید محتوا در موضوعات گسترده ای میکند و تمامی مطالب این وبلاگ مختص نویسندگان وبلاگ میباشد و کپی بدون نام وبلاگ به دور از فرهنگ میباشد .
با تشکر از اینکه خواننده ی وبلاگ ایران 026 هستید.

مدیر وبلاگ :حسام عباسی
نظرسنجی
از نظر شما مطالب وبلاگ ما در چه حد مفید و تاثیر گذار بوده است؟؟







فرصتی برای زیستن

زندگی آینه ایست در دست ، که هرچه خود کنی را در آن میبینی...چه بسا روشن کنیم چراغی را که نور امیدی شود بر دل خسته شدگانی که بسازند زندگی را از نو...

به یاد دارم آن روز های زیبایی را که به خود قول داده بودم تنها هدفم خوشبختی عزیزترینم ، لعیا باشد 

به سختی اورا بدست آورده بودم و چه ساده از دست میدادمش...
 تمام چیزی که برایم مانده بود یک خانه ی سردو تاریک بود و یک دنیا خاطرات که روزی باعث لبخند و شادیم میشدند و اما حالا غم غم غم

مثل همیشه صدایش زدم تا باز جانم بشنوم اما نبود,مثل اینکه واقعا رفته بود... ساعت از یک نیمه شب گذشته بود ، ویدیو خاطره انگیز دوران عقدمان را پخش کردم
صدای قشنگش را که برایم همچون کودکی شیرین زبان حرف میزد و از سنگ های رنگارنگی که از لب ساحل جمع کرده بود تعریف میکرد :

ببین این سنگارو قشنگن مگه نه؟واسه گلدونای خونمون جمعشون کردم...خونه ی منوتو...خودمون دوتا

و من در جوابش اورا تایید میکردم...

با صدای بلند و بی دغدغه میخندد... ای کاش باز هم برایم میخندید و از چیزهای کوچک تعریفهای زیبا میکرد

و بعد دوربین را از من گرفت و جملات عاشقانه....

با ما در ادامه ی مطلب همراه باشید
برایش  اهنگ میخواندم:

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها/یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا/تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی/غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی/زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد/برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد/تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه/ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه 

با ذوق نگاهم میکردو میگفت اینارو برای من خوندی؟؟؟؟؟ و من با ذوق بیشتر جواب میدم که اره که برای شما خوندم...

بیشتر از هزاربار این ویدیو رو نگاه کردم, 

میخواهم بلند شوم از نو زندگی را شروع کنم اما ترس مانعم است

من نابودش کردم این خانه ی رویایی را و من بازهم میسازمش

اعتیاد چیزی ست که من میدانستم پایانش را,من سهم زندگی را از او گرفتم از خودم و از آینده ای که میتوانست زیبا باشد

صدای ساعت زمان های بدون اورا به رخم میکشد بی رحمانه و دیر شدن را به یادم می آورد

شکستن سخت است اما دوباره بلند نشدن سختتر

باید بتوانم این لعنتی را از خود پاک کنم...باید بتوانم بایستم او مر خواهد بخشید همیشه میگفت که خیلی دوستم دارد

صدای بچه ای را که متعلق به من است را میشنوم و به قدرت پروردگار بزرگ میشکنم این غول سنگی را....




نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، اعتیاد، بخش نوجوانان، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، بیماری ها، داستان کوتاه، روانشناسی، فرهنگ سازی، مواد مخدر، هنر، 
برچسب ها : داستان، اعتیاد، مواد مخدر، ترک اعتیاد، آسیب های اجتماعی، طلاق، زندگی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 22 شهریور 1398
جمعه 22 شهریور 1398 11:07 ب.ظ
من یک بار ترک کردم امیدوارم همه ی کسانی که اعتیاد دارن به خودشون بیان و کسایی که ترک کردن خودشون رو حفظ کنن البته من متاهل نبودم و نیستم ولی سر اعتیاد کسی رو که میخواستم و عاشقش بودم از دست دادم
راحله رحمانیممنون از صداقت و همدلی شما امیدوارم زیانش رو برای همیشه به خاطر داشته باشید و درس بگیرید براتون ارزو میکنم که شاد باشید
جمعه 22 شهریور 1398 05:17 ب.ظ
خوبه ولی همیشه اینقدر شیرین تموم نمیشه
راحله رحمانیبه هر حال ما سعی داریم که به همه امید بدیم و دعا کنیم که به خوبی و خوشی تموم بشه
جمعه 22 شهریور 1398 04:36 ب.ظ
امیدوارم همه ی جوان ها به خودشون بیان و معتاد ها هم بدونن بابقیه فرقی ندارن و باید به خودشون کمک کنن
راحله رحمانیمن هم امیدوارم که همه متوجه این بیماری دردناک بشن و سمتش نرن
جمعه 22 شهریور 1398 04:28 ب.ظ
درود به شما از پایانش لذت بردم و شعر خیلی قشنگی هم بود
راحله رحمانیمتشکرم ممنون با ما در مطالب بعدی هم همراه باشید
جمعه 22 شهریور 1398 04:25 ب.ظ
جالب بود آفرین خوب تموم شد امیدوارم مشکلات زندگی همه اینطور خوب تموم بشه
راحله رحمانیممنون از شما انشالله
جمعه 22 شهریور 1398 04:19 ب.ظ
به پای این مطلب کلی گریه ام گرفت خیلی قشنگ نوشته بودین نمیدونم پژوهش کردین یا تجربه کردین خودتون ولی واقعا این اعتیاد کسی رو از من گرفت که تمام وجودم رو با از دست دادنش از دست دادم.
گریه کردم ولی لذت بردم
راحله رحمانیمیشه گفت یک درد هستش که سخت نیست درک کرد حال کسانی رو که به این بیماری گرفتار هستند از صمیم قلب ارزو میکنم که زندگی خوبی داشته باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic