ایران026
دنیا جایی بهتر برای زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ ما در زمینه های متنوع و متفاوت اقدام به تولید محتوا در موضوعات گسترده ای میکند و تمامی مطالب این وبلاگ مختص نویسندگان وبلاگ میباشد و کپی بدون نام وبلاگ به دور از فرهنگ میباشد .
با تشکر از اینکه خواننده ی وبلاگ ایران 026 هستید.

مدیر وبلاگ :حسام عباسی
نظرسنجی
از نظر شما مطالب وبلاگ ما در چه حد مفید و تاثیر گذار بوده است؟؟







بالماسکه

نویسنده : حسام عباسی


قاضی : بنا به اظهارات متهم و اسناد و مدارک موجود در پرونده حکم در خصوص پرونده ی متهم صادر میشود
کمی تامل کرد و مجدد ادامه داد
قاضی : حکم خوانده میشود . با توجه به اینکه متهم .....

متهم شده بودم دوست داشتم بدونم جرمم چیه ؟
اینکه کاری رو میکنم که همه هر روز دارن انجامش میدن
اینکه
مهم نبود حکم چیه هر چی که باشه مهم نیست دیگه دوست نداشتم بین این آدم ها باشم
شاید حکمم اعدام بود
شاید حکمم حبس ابد بود
شاید هر چیز دیگه
ولی اینا برای کسی با هم فرق داشت که انگیزه ای برای زندگی داشته باشه
من که دیگه برام مهم نبود
من دیگه دوست نداشتم ادامه بدم
اونم بین این آدما که الان با غضب به من نگاه میکنن و بعضی ها هم در گوشی پچ پچ میکنن و به سمت من اشاره میکنن بعضی ها هم منو قضاوت میکنن و ...
ولی همین آدما رو وقتی از اینجا بیرون میرن باید توی تنهایی هاشون که معمولا یکی هم هست ببینیشون که تمام کارایی که الان میگن جرمه و گناهه رو انجام میدن و کلی هم توجیه قانع کننده براش دارن
آدم ها خیلی عجیبن همیشه کارایی رو که بیشتر منع میکنن خودشون انجام میدن
مثل همین دیشب قبل از اینکه منو بگیرن چون با یکی از همین آدما بودم که هر روز امثال من و کارایی که میکنن رو منع میکنه اما تو تنهایی همه ی اون کارا رو انجام میدن
چقدر ماسک دارم میبینم چقدر آدم به ظاهر موجه اینجا رو کره زمین هست و یه عده شون الان رو به رومن و دارن منو متهم به کاری میکنن که خودشون انجام میدن
ماسک هاشون رو برداری میشن یکی مثل من فقط فرق من اینه که نتونستم ماسک بزنم و اگه هم میتونستم هرگز این کار رو نمیکردم
یادم میاد مادرم وقتی از گذشته ها میگفت از سادگی و صافی آدم ها برام میگفت و من چیزی که تصور میکردم سیاه و سفید بود مثل فیلم های قدیمی
داشتم با خودم فکر میکردم که باز به خودم اومدم و ادامه ی حرف قاضی رو شنیدم
قاضی : با توجه به اینکه متهم اقدام به جرم گناه مشخص شده و گفته شده نموده است این دادگاه مجرم را به اعدام محکوم خواهد کرد و جرم فردا صبح در ملع عام قابل اجراست
رو به من کرد و گفت : دفاعیه ای ندارید ؟

خندیدم و گفتم : خدایا کجایی که بندگان به ظاهر موجهت در زمین خدایی میکنند
ادامه دادم : من به این حکم اعتراضی ندارم و چون این حکم منو از بین آدم های این چنینی بر میداره و به خدا وصل میکنه حکم رو میپذیرم و اعتراضی ندارم.
یه دفعه همه جا شلوغ شد و زمزمه ها حاکی از اون بود که من خدا رو قبول ندارم و خدا از من خوشش نمیاد و از من ناراحته
نمیدونم چرا خدای من اونقدر توانا بود که من هرگز تو کارش و نظرش دخالت نمیکردم اما باور های این ها اونقدر ضعیف بود که خودشون رو نماینده ی خدا میدونستن و به جای  خدا حرف میزدن
قاضی درخواست سکوت کرد
به من نگاه کرد و گفت : ختم جلسه ی دادگاه رو اعلام میکنم
وقتی نگاهم کرد یه چیزی برام جالب بود
اونم این بود تونستم ماسک قاضی رو بردارم و یادم بیاد چرا اینقدر برام آشنا بود
خخخخخ همین هفته پیش در کنار من همین گناهی که بخاطرش منو محکوم کرد و انجام داده بود.
ختم جلسه ی دنیا

نمایش از بعضی ها
استدلال از ما
قضاوت با خدا

ختم جلسه


نظرات خوانده میشود نظردهی آزاد بوده و نظرات پاک نخواهند شد




نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، اخبار، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، حقوق، داستان کوتاه، روانشناسی، فرهنگ سازی، هنر، 
برچسب ها : قضاوت، قاضی، متهم، خدا، ماسک، بالماسکه، خدا مدافع نمی خواهد،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 دی 1398
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic