ایران026
دنیا جایی بهتر برای زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ ما در زمینه های متنوع و متفاوت اقدام به تولید محتوا در موضوعات گسترده ای میکند و تمامی مطالب این وبلاگ مختص نویسندگان وبلاگ میباشد و کپی بدون نام وبلاگ به دور از فرهنگ میباشد .
با تشکر از اینکه خواننده ی وبلاگ ایران 026 هستید.

مدیر وبلاگ :حسام عباسی
نظرسنجی
از نظر شما مطالب وبلاگ ما در چه حد مفید و تاثیر گذار بوده است؟؟






چشم هایش را باز کرد 
اشک میریخت و با صدای بلند گریه میکرد 
ناله های مادر تمام شده بود 
همه جا بوی زجه های مادری برای تولد نازنین کوچکش به مشام میرسید 
کسی در بیمارستان نبود یعنی هیچکس آشنا نبود جز برادر زن تازه فارق شده 
که با جعبه ای شیرینی از همه پیام تبریک میگرفت 
با ما در ادامه مطلب همراه باشید.

پرستار نزدیک مادر رفت و گفت 
پرستار : مژدگونی بدین !
مادر : پسره ؟
پرستار خندید و گفت : بله بچه ی شما پسره 
مادر چشمانش را بست و درحالی که اشک هایش جاری میشد خندید
پرستار نوزاد را به آغوش مادر داد و از اتاق خارج شد 
سودابه فرزندش را به آغوش کشید و شروع به شیر دادن به بچه کرد 
کوچک بود و آسیب پذیر اگر گرمای تن مادر و قطره های شیر مادر نبود قطعا تا چند دقیقه ی دیگر شاید نبود 
چند ساعتی گذشت و مادر همراه برادرش به منزل رفتند 
همه خوش حال بودند و تبریک میگفتند 
خواهر ها شاد بودند و تنها برادرش نوراد هم له دور مادر و بچه میچرخید و تماشاگر بود
در همین لحظات بود که در حیاط با عصبانیت بسته شد 
نوزاد از صدای در از خواب پرید و شروع به گریه کرد 
مردی با عصبانیت وارد شد گمان میکنم پدر بچه بود 
هرکسی به سویی رفت مادر بچه را ساکت میکرد و مرد که جواب سلام کسی را نداد وارد شد و شروع به فریاد زدن کرد 
در حرف هایی که میزد مشخص بود با کسی به مشکل خورده است 
سودابه گفت : کیو میگی ؟
مرد پاسخ داد : کی رو میگم ، همون بی شرف سلیم 
سودابه که بچه را آرام میکرد کمی با او صحبت کرد 
به سمتش نگاه کرد و گفت : بچمون به دنیا اومد ؟ 
مرد با غضب نگاه کرد و گفت : لابد یه اسم دخترونه هم باید براش انتخاب کنیم 
سودابه گفت : دخترا میشنون 
مرد گفت : بشنون مهم نیست 
سودابه دوباره لبخند و گفت :اسم پسرونه باید انتخاب کنی 
مرد کمی به نقطه ای خیره شد و سودابه شروع به شیردادن به بچه کرد 
تمام مدت بچه گریه میکرد انگار بیش از هر کسی میدانست که آن روز بلواست 
انگار پیش از هر چیزی به سرعت خسته شده بود 
نمیدانم ولی فقط گریه میکرد و تا از مادر جدا میشد به یاد بلوا می افتاد و دوباره به قول پدرش شروع به عر زدن میکرد 
شاید هم چون میشنید که گریه هایش را عر زدن میگفتند لجبازی اش میگرفت و گریه میکرد یا اینکه شاید از تلاشش برای به دنیا آمدن پشیمان بود .


مراقب روان مادر در بارداری باشیم چرا که فقط روان مادر نیست بلکه روان در دوران جنینی از همان ابتدا در حال شکل گرفتن است و روان مادر بر جنین موثر است چه برسد به نوزادی که متولد شده است .




نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، روانشناسی، فرهنگ سازی، هنر، 
برچسب ها : بلوا، نوزاد، بچه، عصبانیت، تولد، پسر، دختر،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 14 دی 1398
دوشنبه 16 دی 1398 01:32 ب.ظ
بسیار عالی بود .
حسام عباسی: سپاس از شما خانم نیوشان عزیز
شنبه 14 دی 1398 07:16 ب.ظ
به امید اصلاح این فرهنگ اشتباه که هنوز هم در جای جایی به چشم میخورد
حسام عباسی: بله واقعا امیدوارم که اصلاح بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic