ایران026
دنیا جایی بهتر برای زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ ما در زمینه های متنوع و متفاوت اقدام به تولید محتوا در موضوعات گسترده ای میکند و تمامی مطالب این وبلاگ مختص نویسندگان وبلاگ میباشد و کپی بدون نام وبلاگ به دور از فرهنگ میباشد .
با تشکر از اینکه خواننده ی وبلاگ ایران 026 هستید.

مدیر وبلاگ :حسام عباسی
نظرسنجی
از نظر شما مطالب وبلاگ ما در چه حد مفید و تاثیر گذار بوده است؟؟







نیاز


کم کم داشت عصبی میشد
اصلا حوصله ی هیچی رو نداشت این اواخر  خیلی فرق کرده بود
البته همیشه در حال تغییر بود اما این اواخر به شدت این مدلی شدنش اضافه شده بود
هیچ کس از هیچیش خبر نداشت
آخه اون خیلی راز دار بود و معمولا با یه لبخند زیبا یا یه اخم ترسناک سر و ته همه چیز رو هم می آورد
چند سالی بود که همه فهمیده بودیم که اون در حال اذیت کردن خودش هست و بهتر بگم روز به روز هم خودش و هم خاطراتش اذیتش میکردن ،اما این اواخر شدتش بیشتر شده بود و کاملا مشخص بود که روند پسرفتش به شدت بالا رفته بود
نمیخندید
بدتر که گریه هم نمیکرد
هرگز این مدلی ندیده بودمش
به یه جا خیره شده بود
بهم نگاه کرد منم داشتم نگاهش میکرد
یه صورت مبهوت بی افکت بهم نگاه میکرد منم با وجودی که دلم براش میسوخت ترحمم رو پنهان کردم البته سعی میکردم که خوب این کار رو انجام بدم چون اون خیلی از ترحم بدش میاد
گفت : شیده!!!!
از اینکه به حرف اومده بود خوش حال شدم لبخند زدم و با شوق گفتم : جانم عزیز دلم؟
گفت : من خیلی گناه کارم
سعی کردم هیچی نگم و حرفی نزنم و چون اینطور مواقع باید سکوت کنی و بذاری طرف طبق حرفایی که توی ذهنشه پیش بره تا بتونه بهت اعتماد کنه
چون اگه حرف بزنی ممکنه سر درگم بشه یه که فک کنه میخوای فضولی کنی
ادامه داد: من در مورد فرید اشتباه کردم اونطور که فکر میکردم نبود
گفتم : همشون تقریبا همینن عزیزم ولش کن مهم نیست
گفت : نه آخه من همیشه فکر میکردم اون خیلی بده و قصد داره منو از بین ببره اما تازه فهمیدم که اصلا این نبوده و اون منو مثل بچه ی کوچولو به سمت درست هدایت کرده ولی من
سرش رو پایین انداخت صورتش توی هم تنیده شده بود به زور نفس میکشید توی نفس کشیدن سینه اش تکون میخورد
یه بغض بزرگ و چرکین توی گلوش بود نمیدونم چرا ولی ...
ساعت حدود 3 بامداد بود
از جاش بلند شد مثل همیشه لوازمش رو برداشت و گفت : میرم دم خونشون ، میشینم تنا صبح که از خواب بیدار میشه و میخواد بره سرکار ببینمش و بهش بگم که فهمیدم مثل یه پدر قاطع چطور قشنگ مکنو راهنمایی به مسیر درست کرد و مثل یه ناظم بداخلاق که تنبیه میکنه و بعدا که بزرگ میشیم و میفهمیم  عاشق همون ناظم بد اخلاق میشیم
گفتم : بهتر نیست بمونه برای بعد؟
گفت : نه شیده ممکنه عمر من کفاف نده
با ما در ادامه مطلب همراه باشید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، فرهنگ سازی، هنر، 
برچسب ها : نیاز، تصادف، عشق، فرید، داستان کوتاه، داستان، حسام عباسی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 بهمن 1398



نویسنده : حسام عباسی


دلم گرفته بود هرگز فکرشم نمیکردم که این بشه
روزگار خوبی رو پشت سر نمیذاشتم نمی دونم
آیا من هنوز زنده ام ؟

صدای مرد پیر :نیاز !نیاز ! کجایی باباتوام
از جام تکون خوردم وقتی صداشو شنیدم چون دوس نداشت طول بکشه که برم سمتش همیشه میگفت دوس دارم فوری تا صدات میکنم اینجا باشی
رفتم داخل خونه
بهرام : کدوم گوری بودی باز ؟ من هی باید تکرار کنم  که ...
گفتم : که قبل از صدا کردنت من بفهمم که تو میخوای منو صدا کنی و اینجا باشم
داشت چپ چپ منو نگاه میکرد
به صورتش نگاه کردم ، چهره اش خیلی چروک و پیر تر شده بود
قرص هاشو بهش دادم خورد و دوباره دراز کشید
رفتم به سمت آینه به خودم نگاه کردم از پنج سال پیش که تو سن 23 سالگی به خونه بهرام اومده بودم خیلی داغون تر شده بودم ولی باز هم همون معصومیت و همون سادگی و چهره ی مظلوم توی صورتم بود
برگشتم به سمتش خوابیده بود قرص ها زودتر روی بدنش تاثیر میذاشت
از اتاق رفتم بیرون و وارد تراس خونه شدم روی همون مبل های توی تراس نشسته بودم اینجا بالاترین قسمت شهر بود و لوکس ترین ویو رو داشت خیلی زیبا بود اما برای کسی که آرامشی از درون داشته باشه که چشماش تصوراتش رو نبینه و بتونه خدا و زیبایی هاشو ببینه نه من که چشمام تصوراتم رو فقط میبینه و دردهایی که توی دلم سالیان درازیه که نهفته است
با ما در ادامه مطلب همراه باشید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، هنر، 
برچسب ها : نیاز، داستان کوتاه، داستان، حسام عباسی، نیازمند، عشق، پیری،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 دی 1398

چشم هایش را باز کرد 
اشک میریخت و با صدای بلند گریه میکرد 
ناله های مادر تمام شده بود 
همه جا بوی زجه های مادری برای تولد نازنین کوچکش به مشام میرسید 
کسی در بیمارستان نبود یعنی هیچکس آشنا نبود جز برادر زن تازه فارق شده 
که با جعبه ای شیرینی از همه پیام تبریک میگرفت 
با ما در ادامه مطلب همراه باشید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، روانشناسی، فرهنگ سازی، هنر، 
برچسب ها : بلوا، نوزاد، بچه، عصبانیت، تولد، پسر، دختر،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 14 دی 1398



قابل توجه افرادجویای کار
تکمیل تیم بازاریابی بیمه با مسیولیت محدود
استخدام به صورت پاره وقت و تمام وقت
با بالاترین کارمزد و مزایا عالی
فرهنگیان (جویای کار دوم )
مناسب برای دانشجویان که به دنبال شغل پاره وقت هستند
مناسب برای افرادی که علاقه دارند شغلشان مقید به زمان و مکان نباشد
با مدیریت زمان و برنامه ریزی دقیق طبق آموزش هایی که داده خواهد شد میتوانید درآمدتان را میلیونی افزایش دهید
تعداد نیروی مورد نیاز
خانم 15 نفر
آقا 10 نفر
در صورت فعالیت مناسب و پرتفوی عالی یک نفر به عنوان مسیول دفتر و مدیر بازاریابان انتخاب خواهد شد
جهت هماهنگی در قسمت نظرات ایمیل خود را به دقت وارد نمایید و یا در قسمت تماس با ما با ما برای استخدام در ارتباط باشید .





نوع مطلب : اخبار، استخدام، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، بیمه، بیمه عمر، بیمه عمر و تامین آتیه، معرفی مشاغل، 
برچسب ها : استخدام، جویای کار، کار، بیمه، بیمه عمر، بازاریابی، شغل،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 13 دی 1398


در زیر استعلامات مربوط به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران برای کاربران قرار داده میشود امید میرود که مورد استفاده عزیزان قرار گیرد.


برای استفاده از استعلام هایی نظیر (استعلام تخلفات خودرو و موتورسیکلت ،استعلام نمره منفی گواهینامه ،رهگیری مدارک ارسالی پلیس  به پست ، خدمت پرداخت الکترونیکی جرایم ، خدمت پیگیری کارت هوشمند سوخت ، خدمت اصلاح اطلاعات مالکین خودرو ،خدمت استعلام تصادفات رانندگی ،وضعیت پلاک فک شده ، خرید دفترچه راهنمای وظیفه عمومی ، ثبت درخواست تمدید و تعجیل ، استرداد اموال مکشوفه و مسروقه به مال باختگان ، وبگاه اینترنتی دریافت اطلاعات تصویری اغتشاشگران ، مشاوره نظام وظیفه ، استعلام درخواست معافیت پزشکی ، استعلام درخواست معافیت کفالت ، استعلام درخواست موارد خاص ، استعلام درخواست تحصیلی ، استعلام سابقه ی خدمتی ، استعلام کارت پایان خدمت ، استعلام مجوز خروج از کشور ، خدمت استعلام امریه و جذب ، استعلام درخواست تعویض کارت ، استعلام درخواست کسر از خدمت ، استعلام درخواست کارت المثنی ، استعلام درخواست معافیت جریمه غایبین ، خدمت استعلام تمدید و تعجیل ، ثبت درخواست مجوز خروج از کشور ، صدور مجوز خروج موقت از کشور ، فرم شناسه گذرنامه ، ثبت نام متقاضیان استخدام در ناجا ، ارایه خدمت چت آنلاین به مردم ، خدمت ثبت گزارشات مردمی ) به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب


نوع مطلب : اخبار، استعلام، استخدام، اینترنت، انتظامی، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، پلاک خودرو، حقوق، مواد مخدر، پلیس، 
برچسب ها : استعلام، پلیس، استعلامات پلیس، ناجا، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، انتظامی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 دی 1398


بالماسکه

نویسنده : حسام عباسی


قاضی : بنا به اظهارات متهم و اسناد و مدارک موجود در پرونده حکم در خصوص پرونده ی متهم صادر میشود
کمی تامل کرد و مجدد ادامه داد
قاضی : حکم خوانده میشود . با توجه به اینکه متهم .....

متهم شده بودم دوست داشتم بدونم جرمم چیه ؟
اینکه کاری رو میکنم که همه هر روز دارن انجامش میدن
اینکه
مهم نبود حکم چیه هر چی که باشه مهم نیست دیگه دوست نداشتم بین این آدم ها باشم
شاید حکمم اعدام بود
شاید حکمم حبس ابد بود
شاید هر چیز دیگه
ولی اینا برای کسی با هم فرق داشت که انگیزه ای برای زندگی داشته باشه
من که دیگه برام مهم نبود
من دیگه دوست نداشتم ادامه بدم
اونم بین این آدما که الان با غضب به من نگاه میکنن و بعضی ها هم در گوشی پچ پچ میکنن و به سمت من اشاره میکنن بعضی ها هم منو قضاوت میکنن و ...
ولی همین آدما رو وقتی از اینجا بیرون میرن باید توی تنهایی هاشون که معمولا یکی هم هست ببینیشون که تمام کارایی که الان میگن جرمه و گناهه رو انجام میدن و کلی هم توجیه قانع کننده براش دارن
آدم ها خیلی عجیبن همیشه کارایی رو که بیشتر منع میکنن خودشون انجام میدن
مثل همین دیشب قبل از اینکه منو بگیرن چون با یکی از همین آدما بودم که هر روز امثال من و کارایی که میکنن رو منع میکنه اما تو تنهایی همه ی اون کارا رو انجام میدن
چقدر ماسک دارم میبینم چقدر آدم به ظاهر موجه اینجا رو کره زمین هست و یه عده شون الان رو به رومن و دارن منو متهم به کاری میکنن که خودشون انجام میدن
ماسک هاشون رو برداری میشن یکی مثل من فقط فرق من اینه که نتونستم ماسک بزنم و اگه هم میتونستم هرگز این کار رو نمیکردم
یادم میاد مادرم وقتی از گذشته ها میگفت از سادگی و صافی آدم ها برام میگفت و من چیزی که تصور میکردم سیاه و سفید بود مثل فیلم های قدیمی
داشتم با خودم فکر میکردم که باز به خودم اومدم و ادامه ی حرف قاضی رو شنیدم
قاضی : با توجه به اینکه متهم اقدام به جرم گناه مشخص شده و گفته شده نموده است این دادگاه مجرم را به اعدام محکوم خواهد کرد و جرم فردا صبح در ملع عام قابل اجراست
رو به من کرد و گفت : دفاعیه ای ندارید ؟

خندیدم و گفتم : خدایا کجایی که بندگان به ظاهر موجهت در زمین خدایی میکنند
ادامه دادم : من به این حکم اعتراضی ندارم و چون این حکم منو از بین آدم های این چنینی بر میداره و به خدا وصل میکنه حکم رو میپذیرم و اعتراضی ندارم.
یه دفعه همه جا شلوغ شد و زمزمه ها حاکی از اون بود که من خدا رو قبول ندارم و خدا از من خوشش نمیاد و از من ناراحته
نمیدونم چرا خدای من اونقدر توانا بود که من هرگز تو کارش و نظرش دخالت نمیکردم اما باور های این ها اونقدر ضعیف بود که خودشون رو نماینده ی خدا میدونستن و به جای  خدا حرف میزدن
قاضی درخواست سکوت کرد
به من نگاه کرد و گفت : ختم جلسه ی دادگاه رو اعلام میکنم
وقتی نگاهم کرد یه چیزی برام جالب بود
اونم این بود تونستم ماسک قاضی رو بردارم و یادم بیاد چرا اینقدر برام آشنا بود
خخخخخ همین هفته پیش در کنار من همین گناهی که بخاطرش منو محکوم کرد و انجام داده بود.
ختم جلسه ی دنیا

نمایش از بعضی ها
استدلال از ما
قضاوت با خدا

ختم جلسه


نظرات خوانده میشود نظردهی آزاد بوده و نظرات پاک نخواهند شد




نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، اخبار، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، حقوق، داستان کوتاه، روانشناسی، فرهنگ سازی، هنر، 
برچسب ها : قضاوت، قاضی، متهم، خدا، ماسک، بالماسکه، خدا مدافع نمی خواهد،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 دی 1398

کویر
نویسنده : حسام عباسی
آرام آرام از پس دریای مواج در حال گذر بودم ،
عریان در برابر باد سردی که از مقابل می آمد ، قدم بر شن های ساحل میگذاشتم .
موج ها یکی پس از دیگری ، قدم های بی رمقم را نوازش میکردند ،گویی ذرات آب با یک دیگر درگیر مسابقه ای برای رسیدن به ساحل بودند.
چشم هایم را بسته بودم و به راه نا تمام ادامه میدادم،
ذهنم خالی خالی شده بود ، چند وقتی بود که حتی دلتنگ گریه های همیشگی ام بودم .
در افکارم هیچ چیز برای گذر نبود ، دیگر از فکر کردن هم خسته شده بودم!
همان طور فقط راه میرفتم ، موهایم را باد نوازش میکرد و با هر وزش موجی از موهایم را به ورای سرم به حرکت در می آورد ، گویی در آن لحظه خدا سعی بر آن داشت که مرا مطلع از حضور همیشگی خویش سازد و باد را رسالت داده بود که موهای مرا همچون مادری دلسوز نوازش کند !!
صدای موج های عصبی و خیس کردن پاهای بی جانم هم ...
صدایی از ورا به گوشم رسید !!!
صدایی آشنا که نامم را گفت!!!
در جای خویش خشکم زد!
با ما در ادامه مطلب همراه باشید


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، هنر، هنرمندان، 
برچسب ها : داستان، داستانک، داستان کوتاه، نویسنده، حسام عباسی، کویر، کویری،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 دی 1398
نویسنده


وبلاگ ایران 026 برای بخش تولید محتوا های متنی از کاربران دارای ذوق نویسندگی دعوت به عمل می آورد
اگر به دنبال نگارش اندیشه ی خود متن های آموزشی و داستان های خود و یا حتی دانش خود دارید میتوانید در قسمت ارتباط با ما یا تماس با ما به ما اعلام کنید و شروع به نوشتن کنید.

با سپاس فراوان از نویسندگان عزیز






نوع مطلب : استخدام، بخش کودکان، بخش نوجوانان، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، 
برچسب ها : استخدام، نویسنده، نویسندگی وبلاگ، نویسندگی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 دی 1398


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic