ایران026
دنیا جایی بهتر برای زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ ما در زمینه های متنوع و متفاوت اقدام به تولید محتوا در موضوعات گسترده ای میکند و تمامی مطالب این وبلاگ مختص نویسندگان وبلاگ میباشد و کپی بدون نام وبلاگ به دور از فرهنگ میباشد .
با تشکر از اینکه خواننده ی وبلاگ ایران 026 هستید.

مدیر وبلاگ :حسام عباسی
نظرسنجی
از نظر شما مطالب وبلاگ ما در چه حد مفید و تاثیر گذار بوده است؟؟





 



هنر صدر مسیحیت

نویسنده و گرد آورنده : حسام عباسی

براساس کتاب هنر در گذر زمان اثر هلن گاردنر و مطالعه و تحقیق در کتاب های مرتبط و مکان های بازدیدی

ویژه ی دانشجویان هنر و معماری و علاقه مندان به حوزه ی معماری مسیحیت و ...


برای دانلود رایگان به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : بخش جوانان، بخش بزرگسالان، درسی، هنر، هنرمندان، 
برچسب ها : هنر صدر مسیحیت، هنر، مسیحیت، معماری، معماری کلیسا، گوتیک، هنر در گذر زمان،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 دی 1398

عکاسی پایه



جزوه ی عکاسی پایه
نویسنده و گردآورنده : حسام عباسی
مختصری در مبانی عکاسی و عکاسی پایه ویژه دانشجویان عکاسی هنر و معماری و علاقه مندان حوزه ی عکاسی و ...


جهت دانلود به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخش نوجوانان، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، درسی، رشته تحصیلی، عکاسی، هنر، هنرمندان، 
برچسب ها : عکاسی، عکاسی پایه، عکاس، هنر، دوربین، تصویر برداری،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 دی 1398

عکاسی آنالوگ



عکاسی آنالوگ
نویسنده و گردآورنده : حسام عباسی

پروژه ای تحلیلی از عکاسی آنالوگ و بررسی دوربین آنالوگ مناسب برای دانشجویان عکاسی ، معماری ، هنر و علاقه مندان حوزه ی عکاسی و دوربین

جهت دانلود به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب


نوع مطلب : بخش نوجوانان، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، درسی، عکاسی، هنر، هنرمندان، 
برچسب ها : عکاسی، دوربین، دوربین آنالوگ، معماری، هنر، تصویر برداری، عکس،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 دی 1398

بی گناه در دست انتقام

سرمای جان سوز زمستان تا عمق خانه ها رفته بود،در یک آبادی کوچک که مردمانش جز همدلی پیشه ای نداشتند فقط یک خان بود که همه را زیر سلطه ی خود داشت...
ماهم یکی از همان زیردستان بودیم که برای ایشان کشاورزی می کردیم و یک حقوق ناچیز دریافت می کردیم،ناگفته نماند که نسبت به سایرین با خانواده ی ما ملطفت بودند دلیلش راهم پدر میداند و او و خدای عالم.
کنار جوی آب نشسته بودم و کوزه را پر میکردم طبق عادت...ناگاه سنگی به کوزه ام برخورد،هراسان به اطراف نگریستم،برگ بوته ها تکان میخورد ترسیده بودم و یک حیوان دردنده را در ذهنم تجسم میکردم،می دانستم که همیشه کسی مرا نگهبان است اما تنها سایه اش را میدیدم...
به صورتم آب زدم و زمزمه کردم......تو چه سری هستی که هم آشوبم میکنی هم آرام....
راستش در دلم مهر کسی نشسته بود که میدانم اوهم نسبت به من بی توجه نبود،روزها میگذشت و ارامش تنها تکرار روزمره ام بود.
اما یک روز سرد همه چیز عوض شد،روز رفت و شب آمد،خوبی رفت و بدی آمد،عشق رفت و نفرت آمد،
بگذریم،از داستان دور نشویم.قرار شد همان که دلداده اش بودم با خانواده بیایند تا بر طبق رسم و رسوم خاستگاری به عمل آید و سنت پیغمبر به جا آید،آن شب هرچیز خوبی که داشتم آماده کردم.لباس محلی زیبا،استکان های زیبا و...
آمدند و قرار ها گذاشته شد،این بین رفتار خان مرا نگران میکرد که وقت و بی وقت پیغام میفرستاد که قول غزل را به پسر ما داده بودی و این رسمش نیست،میدانستم ک او میتواند هرکاری انجام دهد و اگر بی رحم شود حتی آدم هم می کشد.

با ما در ادامه ی مطلب همراه باشید


ادامه مطلب


نوع مطلب : آسیب های اجتماعی، اعتیاد، بخش نوجوانان، بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، هنر، 
برچسب ها : بی گناه در دست انتقام، داستان کوتاه، داستان، هنر، بی گناه، انتقام،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 شهریور 1398
پنجره رو به تنهایی
 پیش از مطالعه ی مطلب لطفا دقت فرمایید که مطلب دارای گروه سنی بالای 18سال میباشد . از رعایت گروه سنی شما سلامت جامعه جاری خواهد شد.

از جاش بلند شد و به سمت پنجره ی خونه رفت ، پشت پنجره ایستاد و به آسمون نگاه کرد هوا کمی برفی بود ولی کاملا مشخص بود که بیرون هوا سرده چون رد نفس های بازدمش روی شیشه دنیا رو براش تار میکرد ، شاید میشد اسمش رو تاری از نوع بخار دونست.
سمت نگاهش آهسته به پایین اومد و خیابون خیس رو نگاه کرد 
چشماش افتاد به کافه ی رو به رویی 
کافه ی جالبی بود جلوش کاملا شیشه ای بود و شیشه هاش دودی بود از بیرون کمی داخل قابل دیدن بود ، روی همون شیشه ی دودی یه کافه ی انگلیسی نوشته شده بود که با نور قرمزش گاهی روشن و گاهی خاموش میشد.
کاملا نگاهش به کافه بود یه مبل دو نفره جلوی شیشه بود که یه پسر تنها روی یکی از مبل ها نشسته بود و ساعتش رو چک میکرد 
از رفتارش کاملا مشخص بود که منتظر کسیه...
با ما در ادامه ی مطلب همراه باشید




ادامه مطلب


نوع مطلب : بخش جوانان، بخش بزرگسالان، داستان کوتاه، هنر، 
برچسب ها : پنجره رو به تنهایی، حسام عباسی، هنر، نویسندگی، داستان کوتاه، تنهایی، داستان،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 شهریور 1398





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو